دو رویکرد عمق و گستردگی در کسب آگاهی و اطلاعات

//دو رویکرد عمق و گستردگی در کسب آگاهی و اطلاعات

دو رویکرد عمق و گستردگی در کسب آگاهی و اطلاعات

 

نویسنده: ارشیا طاهری

 

“آگاهی کم نسبت به موضوعات خطرناک است، همان‌طور که آگاهی زیاد.”

انیشتین

ما دیگر به جستجوی زیاد برای دستیابی به اطلاعات نیازی نداریم. آن­ها هرچه خلاصه‌تر و سریع‌تر در اختیار ما قرار می‌گیرند. برای یافتن پاسخ سؤال‌ها دیگر احتیاجی به زیرورو کردن منابع مختلف نیست. حتی گاهی اطلاعات، پیش از جستجو به ما عرضه می‌شوند. کافی است در مورد یک پرواز، قیمت یک محصول یا عوامل یک فیلم سؤالی داشته باشید، گوگل پیش از آنکه کلید جستجو را بفشارید جواب آن را در اختیار شما خواهد گذاشت. مطالعه‌ی نوشته‌های طولانی از عادت ما خارج‌شده است. مردم به‌طورکلی ترجیح می‌دهند اخبار و اطلاعات موردعلاقه‌ی خود را به‌طور تصویری و بدون نیاز به‌صرف زمان زیاد دریافت کنند. نوع مطالعه­ی افراد از روزنامه‌، وبلاگ‌، کتاب و صفحات اینترنتی به پست‌های اینستاگرام و کاراکتر‌های محدود توییتر تغییر کرده است. محتوا هرچه فشرده‌تر و سطحی‌تر روزانه دست‌به‌دست می‌شود. انسانِ امروز، لبریز از اطلاعاتی سطحی در زمینه‌هایی گسترده است. از زمان شروع روز، او چند خط از انفجار یک ساختمان در قاره‌ای دیگر خوانده است، یک شعر کوتاه و احتمالاً اطلاعاتی اجمالی از محصول موردعلاقه‌اش را مرور کرده است. او حتی شناخت اجتماعی خود از دیگر انسان‌ها را به این سطح تقلیل داده است. اطلاعاتی زیاد از افراد آشنا، دوستان قدیمی و همکاران دریافت می‌کند. در سطحی‌ترین کنش ممکن عکس‌هایشان را “لایک” می‌کند و از خودش اطلاعاتی سطحی به اشتراک می‌گذارد تا این چرخه‌ی رابطه‌ی ناقص انسانی کامل شود. اینترنت و پروفایل­های مجازی با این شکل از عرضه‌ی گسترده و نامتمرکز اطلاعات، دیگر جایی برای نگاه دو انسان به یکدیگر باقی نگذاشته است. تأثیر این هجمه‌ی دانش و اطلاعات بر انسان چه خواهد بود؟ آیا او رویه‌ای درست را طی می‌کند؟ یا باید معلومات خود را به زمینه‌هایی محدود متمرکز کند؟ دانش عمومی مطلوب‌تر است یا دانش تخصصی؟

در ستایش عمق

الگوی ذهنیِ دایره شایستگی (circle of competence) توسط وارن بافت و چارلی مانگر، دو تاجر و سرمایه‌گذار موفق، ارائه‌شده است. این الگو یک دایره شخصی برای هرکس پیشنهاد می‌دهد. داخل دایره شامل توانایی‌های فرد بامهارت بالا می‌باشد و خارج از دایره ندانسته‌ها و چیزهایی که به‌طور کامل نمی‌دانیم قرار می‌گیرند. هدف این دایره اجتناب از شکست و رسیدن به نقطه‌ای مطلوب است که به‌وسیله‌ی شناخت محدودیت‌ها صورت می‌گیرد. بافت و مانگر این الگو را در جریان مسائل مالی و امور سرمایه‌گذاری معرفی کرده‌اند، اما محبوبیت آن به‌عنوان یک الگوی ذهنی، آن را تا مرزهای مسائل فردی و روان­شناسی نیز گسترانده است. گام ابتدایی در پیروی از این الگو شناخت توانایی‌ها و ناتوانایی‌ها است. پاسخ به این سؤال که “من حقیقتاً که هستم؟” می‌تواند در شناخت تم توانایی‌های (strength theme) ما راهگشا باشد. نخست باید درکی درست از استعدادها (توانایی‌های ذاتی)، هوش و مهارت­های خود به دست آوریم. با به دست آوردن این درک صحیح، می‌توانیم مرزهای دایره توانایی را پیدا کنیم. یافتن مرزهای دایره مهم‌ترین نکته‌ی این الگوی ذهنی است. مرز دایره دقیقاً آنجایی است که توانایی‌های ما از محدودیت‌های ما جدا می‌شوند. این طرح بر این نکته استوار است که بالاتر از میانگین بودن در ۱ یا ۲ حوزه، بسیار بهتر از متوسط بودن در حوزه‌های وسیع و گوناگون است. اگرچه درک مرزهای دایره حیاتی است، اما اندازه این دایره به‌هیچ‌وجه حائز اهمیت نیست. با شناخت درست زوایای این الگو می‌توان به‌راحتی، تمامی تصمیمات یا کنش‌های خارج از دایره را نپذیرفت. دایره‌ی توانایی کمک می‌کند تا از خطای دست بالا گرفتن خود دوری گزینیم و در شناخت قابلیت‌های خود اسیر توهم نشویم. همچنین ریسک‌پذیری منطقی‌تری برای ما به دنبال دارد و عمیقاً ما را از گرفتار شدن به میان‌مایگی نجات می‌دهد. احتمالاً ضرب­المثل “همه‌کاره و هیچ‌کاره” به گوشتان خورده است. با جستجو در ویکی­پدیا می­توانید یک لیست از این ضرب­المثل را در تمام زبان­ها پیدا کنید. میان‌مایگی در تمامی فرهنگ­ها تعریفی مذموم دارد. تمرکز بر تعدادی حوزه‌ی محدود و عدم توجه به فرعیات، به‌طور کامل موردستایش الگوی دایره‌ی توانایی است. با بهره‌گیری درست از این الگو می‌توان نقاط ضعف را شناسایی نمود و راهکارهایی برای عمیق‌تر کردن توانایی‌ها جستجو کرد. این جستجوها باعث به وجود آمدن رشته‌های فوق تخصصی و گرایش‌های بسیار متنوع در موضوعات علمی و تجربی می‌شود. بطوریکه امروزه دو زیرشاخه‌ی یک‌رشته‌ی مهندسی یا علم تجربی، به سبب تخصصی شدن به حوزه‌هایی مستقل تبدیل‌شده‌اند و به‌شدت از هم فاصله گرفته‌اند.

در ستایش گستردگی

بر مبنای نظر دیل کارنگی و بر پایه‌ی تحقیقات موسسه وی، ۸۵ درصد از موفقیت مالی وابسته به توانایی ارتباطی و فقط ۱۵ درصد مربوط به دانش تخصصی و هوش است. به عبارتی اگر توانایی ارتباطی مناسب و مؤثری با افراد نداشته باشید، دانش و آگاهی شما نقشی به سزا در موفقیت شما (در اینجا از منظر مالی) ایفا نخواهد کرد. نوع نگاه کارنگی به‌عنوان یک نویسنده و سخنران و بافت و مانگر به‌عنوان سرمایه‌گذارانی موفق به‌طور حتم تأثیر گرفته از نوع فعالیتشان بوده است. بااین‌حال هر دو طرح در خدمت موفقیت مالی بیان و بعداً در زمینه‌های شخصی و فردی نیز به کار گرفته‌شده‌اند. این تفاوت در حالی است که وارن بافت به‌شخصه بسیار از جلسات سخنرانی کارنگی تأثیر پذیرفته بود.

دانیل کانمن، روانشناس آمریکایی-اسراییلی، می‌گوید:

مردم ترجیح می‌دهند باکسی که دوستش دارند تجارت کنند، حتی اگر او قیمت بالاتری پیشنهاد دهد.

جملات کانمن تلاش دارند تا قدرت مهندسی انسانی و توانایی‌های ارتباطی در موفقیت تجاری یا اقتصادی را نشان دهند. یعنی IQ (بهره­ی هوشی)  برای موفقیت کافی نیست. بلکهEQ  (هوش هیجانی و احساسی)،MQ  (هوش اخلاقی) وBQ  (هوش بدنی) هر سه نقش­هایی بسیار قوی در معادلات موفقیت دارند. به عبارتی نحوه‌‌ی کنترل عواطف و تشخیص احساسات فردی و نیز یافتن و انجام کار درست همگی به‌اندازه‌ی بهره‌ی هوشی پراهمیت هستند.

دیل کارنگی در کتاب معروفش، آیین دوست‌یابی، می‌نویسد:

“فیلم‌ها تبلیغات می‌کنند، تلویزیون هم همین‌طور. پس چرا شما آن را انجام ندهید؟”

او بیان می‌کند که توانایی شومن بودن و ارائه جذاب و حرفه‌ای به افراد دیگر کلید مهمی در برنده شدن است. اینجا دیگر او موفقیت را در امور تجاری یا یک معامله نمی‌بیند، بلکه موفقیت در کلام او به معنای توانایی رابطه مفید و صحیح با دیگر انسان‌ها تعریف می‌شود. همچنین دانش عمومی احتمال ایجاد علاقه‌مندی به حوزه‌های تخصصی و یافتن استعداد در آن حوزه‌ها را افزایش می‌دهد. برخی زمینه‌های علمی آن‌قدر پیشرفته و پیچیده شده‌اند که ما از وجود آن‌ها بی‌خبریم و این عدم اطلاع، امکان جذب ما به آن‌ها را از بین می‌برد. دانش عمومی با افزایش ارتباطات و درنتیجه شناخت می‌تواند مسیرهای جدیدی پیش روی فرد بگذارد و او را در انتخاب دانش تخصصی مناسب بامهارت و استعدادش یاری کند.

کسب آگاهی در هر دو شکل بحث شده، نکات مثبت و منفی خودش را دارد.کسب آگاهی و دانش در طیف گسترده باعث افزایش خطر میان‌مایگی در فرد می‌شود و از طرفی هم با افزایش شناخت، شانس رهسپار شدن فرد به مسیرهای تخصصی‌تر را افزایش می‌دهد و همچنین در رویکرد عمیق، کار آیی فرد در حوزه مورد تخصص او افزایش می‌یابد ولی امکان دارد بسیاری از موقعیت‌های تجاری و فردی که مبتنی بر روابط اجتماعی هستند را از دست بدهد. راهکار هوشمندانه در این مسئله رعایت حدود هر رویکرد و دید نسبی به هر دو موضوع است. ما از دید حرفه‌ای (professional) نیازمند تفکر دقیق، حوزه‌ی آگاهی واضح و تمرکز بر محدوده‌ای مشخص از توانایی‌هایمان هستیم وازدید اجتماعی (social) به ارتباط با انواع متفاوت دیدگاه‌ها و زمینه‌های فکری احتیاج داریم که با اطلاعات احتمالاً بی‌مصرف اما روزمره، این ارتباط برای ما میسر می‌شود. اینجا تفکر عمیق در برابر تفکر سطحی‌نگرانِ نیست بلکه در برابر تفکر گسترده است. در حقیقت ما باید میانه‌ی اندک دانستن در مورد چیزهای زیاد و زیاد دانستن در مورد چیزهای کم را تشخیص دهیم و در مواجهه با مسائل حرفه‌ای یا اجتماعی از آن­ها به‌درستی بهره ببریم.

پایان

توسط | ۱۳۹۸/۹/۱۹ ۲۰:۵۶:۰۵ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۸|مقالات|بدون ديدگاه

در باره نویسنده :

مدیر سیستم

ثبت ديدگاه

مقالات پرطرفدار

مقالات پرطرفدار